مرتضى راوندى

500

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تلاش عظيم انسانى ، عصر رشد جوشان دانش و فن ، عصر عواطف بىپرده و صريح ، انديشه‌هاى سر راست موجز و واقع‌بينانه است ؛ و حال آنكه در قرون وسطا و آغاز قرون جديد ، توده‌ها جاهل بودند ، محيط سخت و يكنواخت بود ، افكار در ظلمان خرافه و تجريدات و مبهمات ، سرگردانى مىكشيد ، گذرانى بدوى و سرشار از آداب و رسوم با جان‌سختى حركات طبيعى تكرار مىشد ، عواطف انسانى سايه‌ها و حجابها را مىپسنديد ، فكر تعلق و فضل‌فروشانه ولى تهى از محتوى بروز مىكرد . . . چگونه ممكن بود شعر فارسى آن عصر تاريك و ساكن ، بيانگر اين عصر جوشنده و متحول باشد ؟ بديهى است آنچه پاى به پاى تحول گام برندارد ، محكوم به زوال است . ضرورت تحول اجتماعى در همهء شئون رخنه مىكند ، زيرا نخستين عرصهء تجلى و ادراك آن فكر انسانى است و فكر نو همه‌چيز را از نو مىبيند و از نو مىآفريند . به‌همين سبب به ويژه از انقلاب مشروطيت ، ابتدا مضامين و سپس به تدريج اشكال شعر فارسى ، گام در جادهء تحوّل نهاد ، شكل شعر يعنى وزن و قافيه ، زبان شيوهء بيان هنرى ( صنايع لفظى و معنوى ، موازين معانى و بيان ) جان‌سختى بيشترى نشان مىدهد ، زيرا اشكال شعر فارسى به مرور دهور آنچنان راه كمالى را پيموده است كه عبث تسليم هر نوآورى و طغيانگرى نمىگردد ، زيرا خلقهايى كه در زمينهء سنتى ريشه‌دار و جاسنگينى دارند ، پذيرش دگرگونى در عرصهء آن سنت دشوار است ، روشن است كه ايجاد تحول در شعر فارسى كار بازى نيست . اين كاخى است منقش و دلفريب كه معماران چيره‌دستى مانند رودكى ، فرخى سيستانى ، ناصر خسرو ، خيام ، عطار ، مولوى ، سعدى ، نظامى ، حافظ ، جامى و صائب آن را تا عيوق بركشيده‌اند و در آن اينهمه اعجاز ، ابتكار و خلاقيت به كار رفته ، ويران كردن سنتهاى جميل آن ساحران سخن ، و نوسازى و نوپردازى در شعر فارسى با مايه اندك و تدارك ناچيز ، شدنى نيست ، ولى قانون تحول چنانست كه هرگاه بايد ، حكم دگرگونى و دگرسازى اجرا مىشود ، اگرچه مجريان حكم ، بدان پايه و مايه كه در خور عمل است نباشند . بسى از نوپردازان در شعر فارسى در واقع نيز چندان طرفه نيستند ، ولى مانند « ويكتور هوگو » درك مىكنند كه بايد « قلعهء باستيل » قوافى را گرفت و درهم كوفت . برنامهء عمل كه در برابر نوپردازان قرار داشت چنين بود : تراكم قواعد و قوانين خاص در شعر كلاسيك فارسى و تحجر آنها ، آن را به چنان فن دشوار و تصنعى بدل ساخته است كه خيال جهان‌پيما و تيزپرواز را پروبال مىشكند و غالبا نظمى بيروح پديد مىآورد كه آن نيز دستياب اديبان تحرير است . مىبايد اين سنن منجمد را به دور افكند و كارى كرد كه فلان